زمانی که اینو نوشتم، شایعه شده بود که قراره از روسیه، طاعون بیاد و بدبخت بشیم :)

تا بحث طاعون هست، یه فکت رندوم بدم و برم.

شما لابد اون نقاب های منقاری رو دیدی که تقریبا نماد طاعون هستن و هرجا حرف طاعون میشه، اولین چیزی که شما میبینی همون منقار هست.

photo_2026-10-30_03-56-51

داستان این منقاره حالا مهم نیست ولی در قرن چهاردهم که طاعون فراگیر شد، دکترا ازون ماسکا میزدن منم دلیلشو یادم رفته و الان یه چیز دیگه ای میخوام بگم اصلا.

خب در قرن چهاردهم طاعون زد تقریبا ۳۰ تا ۵۰ درصد جمعیت اروپا و اوراسیا رو تار و مار کرد و در کنارش یک اثر جالب و عمیقی در نهاد های اجتماعی اروپا گذاشت که تا به امروز هم پا بر جا هست.

تا قبل از طاعون سیاه، تقریبا کل اروپا و جوامع اروپایی حول محور سیستم ارباب و رعیتی میچرخیدن.

یعنی زمین زیر دست ارباب ها بود و بیشتر مردم هم رعیت بودن و روی زمین ارباب کار میکردن و بیشتر محصول و درآمدشون رو به عنوان مالیات میدادن به ارباب و بعد ارباب هم یک بالا دستی داشت که به اون مالیات میداد و در نهایت هم این مالیات ها میرسید به پایتخت و پادشاه. ☕️

رعیت هم کلا قدرت چانه زنی نداشت و اگه شما در یک خانواده رعیت به دنیا میومدی تا آخر عمرت رعیت بودی و باید رو همون زمین کار میکردی و چاره ای هم نداشتی، مثلا میخواستی بری روستای بغلی کار پیدا کنی؟ خب ارباب همون دهات یقتو میگرفت و با خفت برمیگشتی به همون قبرستونی که ازش فرار کرده بودی و احتمالا ازت یه درس عبرتی هم درست میکردن که بقیه رعایا فکر فرار به سرشون نزنه.

ولی بعد که طاعون سیاه اومد و نصف جمعیت رو تار و مار کرد، اینجا یک فرصت خیلی عجیب و استثنایی ایجاد شد که توازن قدرت رو برای همیشه تغییر داد!

یعنی چی؟ خب طاعون که روی وسعت زمین ها اثری نذاشت و همون مقدار زمین هنوز میتونست زیر کشت بره، ولی دیگه آدم به اندازه کافی نبود که روی اون زمین ها کشاورزی کنه.

فرض کن یه ارباب ۱۰۰ تا رعیت داشته و حالا ۴۰ تاشون زنده موندن، ولی هنوز باید زمین هارو زیر کشت ببره و به پادشاه مالیات بده و یجوری باید اون ۶۰ نفر از دست رفته رو جایگزین کنه!

حالا اینجا بحث جالب میشه چون ارباب ها در اروپای شرقی و غربی، دوتا استراتژی متفاوت اتخاذ کردن و این موضوع برای همیشه نهاد های اجتماعی اروپا رو تغییر داد و تا به امروز هم روسیه و اروپای شرقی، با اروپای غربی سر ناسازگاری دارن و آبشون تو یه جوب نمیره.

در اروپای غربی، ارباب ها شروع کردن به اینکه مخ رعایای روستای بغلی رو بزنن که آقا اگه بیاین برای من کار کنین بهتون مزایا میدم و ازتون مالیات کمتری میگیرم و این حرفا.

بعد همون ارباب قبلی هم پشماش میریزه و میگه آقا اگه همینجا بمونید من همون مزایا رو میدم و به علاوه پول میدم که بچتون بره سواد یاد بگیره و این داستانا.

خلاصه اینکه تقاضا برای نیرو کار بالا رفت و این موضوع برای اولین بار یه قدرت چانه زنی به رعیت ها داد.

ازونور اروپای شرقی یه استراتژی متفاوتی رو پیش گرفت و ارباب ها اومدن مزدور استخدام کردن و با خشونت رعایا رو مجبور کردن که از جاشون تکون نخورن و بیشتر زاد و ولد کنن و از پاشونو از روستا بیرون نذارن.

حالا در اروپای غربی، کم‌کم دستمزدها بالا رفت و بازار کار دستمزدی اهمیت بیشتری پیدا کرد. دیگه نیروی کار مثل قبل به یک زمین و ارباب خاص گره نخورده بود و کارگر میتونست بره جایی که مزایا و دستمزد بهتری بهش پیشنهاد میدادن و کم‌ کم هم تشکل‌ ها و نهادهای کارگری شکل گرفتن و بحث‌هایی مثل دستمزد و ساعات کار و حقوق کارگر جدی‌تر شد ولی دیگه ادامه این داستان دیگه از حوصله این مطلب خارجه.

ازونور در اروپای شرقی، سیستم هیچ تغییری نکرد و ارباب همونجور با شلاق میرفت بالاسر رعیت بدبخت و دهنشو سرویس میکرد و هیچ قانونی هم جلودارش نبود و اروپای شرقی تا همین ۱۵۰ سال قبل هم کمو بیش به همون شکل سنتی خودش بود و در قرن بیستم به صورت رادیکال و ناگهانی شروع به تغییر کرد که الان حال ندارم بنویسمش ولی خب اونم خیلی جالب هست.

اگه تا اینجارو خوندی همین الان پاشو برو یه لیوان آب بنوش و اولین گربه ای هم که تو خیابون دیدی کلشو دست بکش، با تشکر بوس بوس فعلا خدافس 🐈