یادداشتی در مورد هوش مصنوعی، بی ثباتی و سردرگمی
پیشبینی آینده شاید غیرممکن بنظر برسه، ولی شما با مطالعه گذشته و شناسایی الگوها میتونی با یک ضریب خطای نسبتا کم آینده رو پیشبینی کنی و در لحظه تصمیمات بهتری بگیری.

هدفم ازین یادداشت:
۱. مکتوب کردن مبانی فکری و فرآیند های تصمیم گیری خودم.
۲. کاهش ترس و اضطراب شما از رویارویی با آینده، و تغییرات بنیادینی که در نحوه کار ما انسان ها به وجود اومده.
پیشبینی آینده شاید غیرممکن بنظر برسه، ولی شما با مطالعه گذشته و شناسایی الگوها میتونی با یک ضریب خطای نسبتا کم آینده رو پیشبینی کنی و در لحظه تصمیمات بهتری بگیری.
چطور چنین چیزی ممکنه؟
تقریبا اکثر چیز هایی که شما امروز در دنیا میبینی، از ترس ها و تلخی ها و چالش هایی که در زندگی شخصی خودت باهاشون درگیری گرفته تا رفتار جوامع بشر و نحوه مدیریت کسب و کار و ارائه خدمات و مارکتینگ و بازاریابی، در گذشته هم به اشکال گوناگونی وجود داشتن و افراد بشر در تمام ادوار این موارد رو در قالب الگوهای متفاوت تجربه کردن.
صد البته برخورد انسان ها با تکنولوژی هم از این قائده مستثنی نیست.
الان که من این یادداشت رو برای شما مینویسم، تقریبا همه ما انسان ها داریم تلاش میکنیم که به لحظه ای که توش هستیم نگاه کنیم، و حدس بزنیم که پنج سال بعد چه اتفاقی خواهد افتاد.
دلیل سردرگمی و اضطراب شما همین هست چون داری به نقطه اشتباهی از زمان نگاه میکنی.
به عبارتی، لحظه کنونی ( مبنای تصمیم گیری شما ) بی ثبات هست، مدام تغییر میکنه و به دنبال اون تصمیم گیری های شما هم در لحظه مدام و مدام تغییر میکنه و این در وجود شما احساس ترس و اضطراب ایجاد میکنه.
پس اگر فرض بر این بگیریم که مبنای اضطراب شما، تحلیل نادرست از آینده هست، شاید بشه یک راه حلی برای برطرف کردنش هم پیدا کرد؟
ولی اون راه حل چیه؟
بیا فرض کنیم که یک ماشین زمان وجود داره و همه ما میدونیم که این ماشین زمان واقعیه و کار میکنه. حالا یزدان سوار این ماشین میشه و میره ۵۰ سال بعد رو میبینه، و برمیگرده به تو که الان داری این رو میخونی میگه که یک آینده بسیار خوب و روشنی در انتظارت هست و شما در راه اهدافت موفق خواهی شد.
این احتمالا در وجودت یک احساس اطمینان خاطر ایجاد میکنه و برات خوشایند هست.
حالا این چیزی که گفتم واقعیت نداره و زندگی بسیار سخت و چالش برانگیز هست و شما قطعا دهنت سرویس خواهد شد ولی خب خیال پردازی برای چند لحظه موردی نداره، و قاعدتا همچین خیالاتی برای چند لحظه کوتاه به شما احساس آرامش و انگیزه میده و خیلی اوقات همین برای ادامه دادن کافیه. دنیای واقعی تاریک و ترسناکه و در تاریکی ها هیولاهای لزج و بدبو در کمین شما هستن، و ماشین زمانی هم وجود نداره که از آینده به شما خبر بده، در نتیجه شما باید فکر شده و حساب شده و با دقت در تاریکی ها حرکت کنید و با هیولاها مواجه بشید. یا شاید هم تصمیم بگیری برای همیشه در گوشه کمدت پنهان بشی ...
خب الان دیدی که اگر ماشین زمان داشتی و از آینده مطلع میشدی، ریشه بسیاری از ترس ها و اضطراب های شما از بین میرفت.
ولی ما که ماشین زمان نداریم پس باید چه کار کنیم؟
بالاتر بهت گفتم، اگر این لحظه ای که ما الان داخلش هستیم، قبلا هم اتفاق افتاده باشه چی؟ بنظرت میتونیم با تحلیل اون الگو ها، یک چشم انداز دقیق تری از آینده پیدا کنیم؟
من معتقدم که بله. شما با بررسی اون الگو ها و نتایجی که به دنبال داشتن، و با استفاده از مقداری از قدرت تخیل خودت، میتونی آینده رو ببینی.
و یک الگوی مشابه با لحظه ای که همین الان منو شما داخلش هستیم، در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن ۲۱ اتفاق افتاده.
اون الگو، اینترنته!
اینترنت خیلی از شغل ها رو از بین برد، باعث ناپدید شدن خیلی از بیزینس های سنتی شد، راه های ارتباطی و نحوه تعامل انسان ها با همدیگه رو برای همیشه تغییر داد، و هزاران تاثیر دیگه که از حوصله این یادداشت خارج هست.
و در اون برهه زمانی هم انسان ها دچار سردرگمی و اضطراب شدن، بعضی ها نسبت بهش گارد گرفتن چون دنیایی که داخلش بزرگ شده بودن و میشناختنش برای همیشه داشت تغییر میکرد و جلوی چشماشون محو میشد.
اونا نمیدونستن این تکنولوژی جدیدی که به سرعت داره فراگیر میشه، چه تاثیری روی زندگی و آیندشون میذاره و چه فنونی رو باید یاد بگیرن تا در بلند مدت بتونن ازش استفاده کنن.
ولی به مرور زمان اینترنت آدمارو به یک مسیری برد که برای هیچکس جز یک عده ای محدود قابل پیشبینی نبود و شاید شما امروز هم تعدادی ازون آدم هارو بشناسید:
Larry Page، Jeff Bezos ، Sergey Brin ، Peter Thiel ، Elon Musk ، Larry Elisson
امروز هم، AI در یک موقعیتی کاملا مشابه با اینترنت در سال ۲۰۰۰ هست.
در این لحظه برای هیچکس قابل پیشبینی نیست که آینده به چه شکل خواهد بود و اگر کسی پیشبینی درستی از آینده داشته باشه احتمالا میلیونر میشه :))
در نتیجه، اصغرقلی که ۲۴ ساعته در توییتر و اینستاگرام ول میچرخه و روزی بین ۵ تا ابزار مختلف ایجنتیک جا به جا میشه، قاعدتا نمیتونه تحلیل درستی از آینده داشته باشه!
پس مبنای تصمیم گیری های اصغرقلی چیه؟ همون نتیجه ای که در اون لحظه از claude 3D Max گرفته، و هفته بعد با ریلیز شدن claude 4K mini ، باز هم مبنای تصمیم گیری ایشون تغییر میکنه و پیشبینی های عجیب و حیرت آور اصغرقلی طول عمری معادل طول عمر یک پشه دارند.
خب بگذریم، الان من یک الگویی که در رفتار شما عزیزان دلم میبینم، همین اضطراب غیرقابل کنترل هست.
در درجه اول شما حق دارید که اضطراب داشته باشید:
- بی ثباتی وضعیت، قطعی برق و اینترنت.
- تورم و وضعیت اقتصادی.
- رکود بازار کار و آینده نامعلوم کاری.
- عدم ارتباط با بازار های بین المللی.
- مشکلات خانوادگی و ...
اوکی، ما همه به صورت ناخواسته درگیر یک تراژدی هستیم، منم بتمن نیستم و اینجا قرار نیست راه حل تمام این مشکلات رو بهت بدم، فقط میتونم یک کبریت کوچولو بهت بدم که روشنش کنی و حدالاقل چند ثانیه جلوی پات رو ببینی و بتونی یک قدم به ثباتی که مد نظرت هست نزدیک تر بشی.
شما احتمالا یک تصویر نادرستی از واقعیت تو ذهنت داری، از کودکی و داخل مدرسه تو مغز ما فرو کردن که زندگی یک خط صاف هست و شما کوشا باشی و درساتو خوب بخونی و سبزیجات کنار غذاتو تا انتها بخوری، در نهایت موفق میشی و به نتیجه میرسی.

این البته برای گروهی از انسان ها صادق هست و آدمایی هستن که ازین طریق به یک زندگی خوب میرسن، اگر شما ازون دسته از آدم ها هستی، تجربه زیسته من باهاتون متفاوته من در شرایط و محیط متفاوتی رشد و نمو کردم و این مطلب هم برای آدمایی که مشابه خودم نوشتم!
خب حالا میخوام بهت نشون بدم که زندگی واقعی چطوریه و اگه شما وسط بحران و ناملایمات به دنیا اومدی و پشتوانه آن چنانی نداشتی، زندگیتون قطعا این شکلی خواهد بود:

ولی اینو هیچکس به شما نشون نمیده چون تاریک و ترسناکه و خیلی از آدما ترجیح میدن که داخل همون فانتزی زندگی کنن و هرگز با تاریکی چشم تو چشم نشن.
پس وقتی شما از من میپرسی که:
- با وجود هوش مصنوعی آیا برنامه نویسی یاد بگیرم یا نه؟
- آیا وارد امنیت بشم یا نه؟
- این کارو کنم یا اون کارو؟ اینجا برم یا اونجا؟
در واقع توقع داری که من بهت یه راه حل مدرسه ای از نوع اول بهت بدم، مثلا بهت بگم بیا این کتاب گام به گام ریاضی رو بخون بعد من ازون کتاب ازت امتحان میگیرم و شما هم ۲۰ میگیری و خوشبخت میشی.
یا مثلا انتظار داری بهت بگم این زبان برنامه نویسی رو یاد بگیر بعد با این فریموورک یدونه اپلیکیشن درست کن و بعد همه شرکت ها برات فرش قرمز پهن میکنن.
همین باعث میشه که بری ریلز های اصغرقلی رو نگاه کنی، چون اصغرقلی میدونه که تو چطور فکر میکنی و چیزی که بهت میگه با اون چهارچوبی که مدرسه بهت یاد داده همخونی داره و برات makes sense میکنه، در حالی که واقعیت یک هیولای بدون چهارچوب هست و میزنه دهنتو صاف میکنه.
ولی من اینجا بهت میگم که نه من میدونم آینده چه شکلیه، نه اصغرقلی، و نه هیچکس دیگه ای.
و ما انسان ها همیشه در پیشبینی آینده خطا میکنیم.
پس شما امروز چارهای نداری جز اینکه توی همین تاریکی حرکت کنی.
سال ۲۰۰۰ همه میدونستن که اینترنت دنیا رو عوض میکنه و واقعیت رو پذیرفته بودن.
در اون برهه، همینطور پول و سرمایه بود که میرفت سمت هر شرکتی که یه dot com ته اسمش داشت و هرکسی که یه صفحه HTML بلد بود درست کنه خودشو کارآفرین حوزه تکنولوژی میدونست.
ولی یه روز، بالاخره این حباب ترکید و ناگهان صدها شرکت قلع و قمع شدن!
ماجراهای خیلی جالبی از حباب دات کام هست. مثلا توی آمریکا، شرکت Pets.com که با تبلیغ های چند میلیون دلاری داخل سوپربول بالا اومده بود، ۹ ماه بعد از عرضه سهامش منحل شد یا مثلا Webvan که میخواست خرید آنلاین مواد غذایی رو ابداع کنه ولی در نهایت با یک میلیارد دلار سرمایه ورشکست شد! البته ایده Webvan غلط نبود، بلکه تایمینگ و زیرساخت و مدل کسب و کارش غلط بود. یا یه نمونه خیلی خفن دیگه هم سهام آمازونه از حدود ۱۰۶ دلار رسید به حدود ۶ دلار و معروفه که همه به جف بزوس میخندیدن.
حالا سوال اینه: آیا خود اینترنت یه حباب بود؟
نخیر. اینترنت دقیقا همون کاری رو کرد که همه انتظارشو داشتن، فقط دیرتر و به شکلی که هیچکس پیشبینی نمیکرد.
پس درس اول:
بین خود AI و تمام چیزهایی که امروز درباره اش گفته میشه، یه فاصله بزرگ وجود داره،
معمولا خود تکنولوژیه که برنده میشه ولی روایت امروزی و لحظه ای اون تکنولوژی تقریبا همیشه غلط از آب در میاد.
و درس دوم، که مهم تره:
آدمایی برنده میشن که به هر قیمتی و با چنگو دندون داخل بازی میمونن و به هر نحوی ادامه میدن.
حالا بذار یه سوال دیگه ازت بپرسم: آدمی که سال ۲۰۰۰ میخواست برنامه نویس بشه، چیا یاد گرفت؟
من که اون موقع تازه به دنیا اومده بودم ولی قطعا طرف نشسته فلش و اکشن اسکریپت و فرانت پیج و XHTML و پرل و این چیزا یاد گرفته.
یا مثلا مجبور بودن با تگ table صفحه HTML طراحی کنن :)
امروز تک تک اینا منسوخ شدن. همشون! هیچی ازشون باقی نمونده!
پس یعنی اون آدم عمرشو تلف کرد؟
نه!!
اون آدم حین سرو کله زدن با Flash ، یاد گرفت که مرورگر چطوری کار میکنه، یاد گرفت event چیه، یاد گرفت چطور یک مسئله بزرگ رو بشکونه و به مسئله های کوچیک تر تبدیلشون کنه.
قدرت و توانایی حل مسئله رو پیدا کرد!
اون آدم یاد گرفت که کاربر ها چطور فکر میکنن، و از همه مهم تر یاد گرفت که چطور یه چیزی رو از صفر تا صد بسازه و تحویل بده.
شاید نحوه کار و سینتکسی که استفاده میکرد منسوخ شد ولی مدل ذهنی و مایندستی که ازون کار به دست آورد، سر جاش موند.
امروز AI دقیقا تو همون نقطست.
نصف بیشتر ابزارها و تکنیک هایی که الان اسمشون سر زبونه، سه سال دیگه وجود نخواهند داشت و منسوخ خواهند شد.
خیلی از این استارتاپهای چند صد میلیون دلاری، طوری محو میشن که انگار وجود خارجی نداشتن.
ولی خود تکنولوژی جایی نمیره. ما دیگه به قبل از سال ۲۰۲۲ برنخواهیم گشت همونطور که به دنیای بدون اینترنت نمیتونیم برگردیم.
حالا بریم سراغ سوال اصلیت: با وجود هوش مصنوعی، برنامه نویسی یاد بگیرم یا نه؟
جواب من اینه: مهندسی نرمافزار برای همیشه تغییر کرده و در آینده بیشتر از این هم تغییر خواهد کرد، ولی از بین نمیره.
وقتی کامپایلر ها اومدن هم همه گفتن دیگه به برنامه نویسی لازم نیست چون ماشین خودش داره کد ماشین تولید میکنه، ولی اتفاقا تعداد برنامه نویس ها صد برابر شد.
بعدش زبانهای سطح بالا اومدن، بعدش garbage collector اومدن، بعدش وب فریموورک های رنگارنگ اومدن، بعدش cloud اومد و صد ها تکنولوژی جدید و متفاوت که اسم بردن از همشون غیر ممکنه.
هر لایه انتزاع، یه عنوان شغلی رو از بین برد و ده تا عنوان شغلی جدید ساخت.
به همون نسبتی که هزینه ساخت نرم افزار پایین بیاد، تقاضا بالا میره!
حالا من نمیخوام اینجا بهت در باغ سبز نشون بدم و اتفاقا کف انتظارات رفته بالا و دیگه به نیروی جونیور احتیاجی نیست و دیگه صرفا بخاطر بلد بودن سینتکس کسی شمارو استخدام نمیکنه.
شما باید برنامه نویسی رو درک کنی و توانایی حل مسئله ات رو ببری بالا.
کسی که برنامه نویسی و کد رو نمیفهمه، نمیتونه خروجی مدل رو وریفای کنه و کسی که نمیتونه خروجی هارو وریفای کنه، نمیتونه مسئولیت هم قبول کنه و کسی هم که مسئولیت قبول نمیکنه به درد هیچکسی نمیخوره!
اینجوری نیست که بیان بخاطر فشار دادن چند تا دکمه به شما پول بدن، به این خاطر به شما پول میدن که اگه سیستم به مشکل خورد شما مسئولیت قبول کنی و به سرعت بری اون مشکل رو حل کنی تا بیزینس بلاک نشه.
خب حالا میرسیم به قسمتی که فکر میکنم مهم ترین حرف این یادداشته.
تحلیل کردن و برنامه ریزی فقط داخل محیط باثبات جواب میده، زمانی که زمین زیر پات ثابته و تکون نمیخوره و اطلاعاتی که امروز جمع میکنی، فردا هم معتبرن پس میتونی بشینی نقشه بکشی و بعد از رو نقشه ات جلو بری.
ولی تو محیط بی ثبات، تا شما بیاااای اطلاعات جمع کنی زمین زیر پات شیش دور چرخیده و شما حدالاقل سه بار با مخ خوردی زمین!
یعنی در یک محیط بی ثبات هر چقدر بیشتر بشینی تحلیل و برنامه ریزی کنی، بیشتر عقب میفتی.
تو محیط بی ثبات، تنها راه به دست آوردن اطلاعات درست، برخورد با واقعیته. یعنی عملگرایی. یعنی ساختن. یعنی شکست خوردن.
اطلاعات در محیط بی ثبات فقط از دل برخورد با واقعیت به دست میاد و برخورد با واقعیت هم معمولا درد داره.
پس تو با هر شکست در واقع یه تیکه اطلاعات جدید خریدی و هزینه اش رو هم با وقت و عزت نفس و گاهی پول پرداخت کردی.
تنها حالتی که شما ازین معامله ضرر میکنی، اینه که بعدش وایسی و از اطلاعاتی که به دست آوردی استفاده نکنی.
و یه چیز دیگه:
وقتی زمین مدام زیر پات داره حرکت میکنه، دیگه یکجا ایستادن امن نیست چون شما که قراره هر لحظه با مخ بیای زمین، پس حدالاقل بهتره که رو به جلو بخوری زمین و چند تا چیز یاد بگیری!
و این نکته آخر: این بی ثباتی برای همیشه ادامه پیدا نمیکنه.
مثلا تا قبل از سال ۲۰۰۰ هیچ استانداردی برای وب وجود نداشت و هرکی هرجور دلش میخواست کار میکرد، بعد به مرور HTTP و HTML و بعدتر REST و JSON و بقیه استاندارد ها جا افتادن و بست پرکتیس ها نوشته شدن و بعد هم عنوان های شغلی رنگارنگ به وجود اومدن.
برای AI هم همین اتفاق میفته و چند سال دیگه الگوهای استاندارد، ابزارهای استاندارد، عنوانهای شغلی مشخص و حتی احتمالا مدارک و دوره های استاندارد خواهیم داشت.
اون استانداردها رو کی مینویسه؟
کسایی که همین الان، قبل از اینکه استانداردی وجود داشته باشه، دستشون تو گِل و لجنه و دهنشون داره سرویس میشه :)
استاندارد ها یهو از آسمون نمیان پایین و هر استانداردی، رسوبِ تجربه ها و شکست های یه عده زیادی آدمه که زودتر از بقیه اون کارو شروع کردن.
شاید اصلا بهتر بود که میتونستی صبر کنی تا اون استاندارد ها شکل بگیرن و بعد شما شروع به یادگیری کنی ولی خب شاید پنج سال یا ده سال زمان ببره که این استاندارد ها جا بیفتن ...
و آخرین حرفم:
هیچ موقع با یادگیری، وقت شما هدر نمیره! حتی اگه اون چیزی که یاد گرفتی منسوخ بشه.
۱. یادگیری مرحله دوم، همیشه سریع تر از یادگیری مرحله اوله. کسی که یه زبان برنامه نویسی رو عمیق بلده، زبان بعدی رو سریع تر یاد میگیره، کسی که دوتا زبان برنامه نویسی بلده، زبان سوم رو یک هفته ای یاد میگیره.
۲. عضلات یادگیری مغزت حین یادگیری تقویت میشن و بنظرم این عضله دقیقا همون چیزیه که تو دوره بی ثباتی از هر مهارت دیگه ای ارزشمندتره.
جمع بندی اینکه در دوران آشوب و بی ثباتی، شما نمیتونی بر اساس نقشه جلو بری چون نقشه فقط روی زمین ثابت معنا داره.
ولی بجای نقشه میتونی از قطب نما استفاده کنی!
قطبنمای من اینه:
- به جای دیدن ده تا دوره و کورس نصفه نیمه، برو یه چیزی بساز و واقعا تا آخر تمومش کن. یه چیز کوچیک هم باشه اشکالی نداره، ولی حتما صفر تا صد تمومش کن.
- همه چیز رو از first principle و به صورت بنیادی یاد بگیر.
- از AI به عنوان ابزار استفاده کن و اجازه نده AI بجات فکر کنه.
- صرفا جهت حرکتت رو بر اساس اهداف بلند مدتت انتخاب کن ولی افق تصمیماتت رو کوتاه کن. برای ده سال بعد نقشه نکش و همینقدر بدونی که به کدوم سمت داری حرکت میکنی کافیه.
همین کاری که داری میکنی رو ادامه بده. فقط وانستا.
ترسیدن، ندونستن و شکست خوردن اشکالی نداره.
حتی یاد گرفتن چیزی که سه سال دیگه به درد نمیخوره هم اشکالی نداره.
تنها چیزی که واقعا اشکال داره اینه که وسط تاریکی بشینی و منتظر بمونی یکی بیاد نجاتت بده.
نجات دهنده ای در کار نیست، مشعل دست خودته.